تبلیغات
دنیای اسرارامیز - كتاب گمشده انكی(فصل هشتم ـ قسمت اول ،دوم،سوم)

فصل هشتم ـ قسمت اول

خلاصه ای از لوح هشتم

دانشمندان نیبیرو از گستردگی درک Adapa حیرت کرده بودند . Adapa از دستورات آنودر نیبیرو اطاعت می کرد . او نخستین زمینی بود که سفر فضایی انجام داده بود . انکی در مورد Adapa حقیقت را به آنو می گوید . انکی کار خودرا اینگونه توجیه می کند که آنها نیازمند غذای بیشتری بودند . Adapa برگشت تار کار کشاورزی و چوپانی را شروع کند . انکی و انلیل به کار کاشت دانه و پرورش گوسفندان پرداختند . نینورتا به Ka-in کشت محصول را آموزش می دهد . مردوک به Abael چوپانی و ابزار سازی می آموزد . در نبردی روی آب ، Ka-in  با ضربه ای Abael را می کشد . (اولین انسان زمینی که انسان زمینی دیگری را می کشد ـ مترجم ) Ka-in برای این قتل محکوم و تبعید می شود . Adapa و Titi ، فرزندان دیگری هم داشتند که با یکدیگر ازدواج کردند . Adapa پیش از مرگش ، پسرش Sati  را وارث خودش اعلام می کند . یکی از این نسل ، به نام Enkime را مردوک با خود به مریخ برد .

و اینک شرح مفصل ماجرا 

آنو تصمیمش را اینگونه اعلام کرد : اجازه می دهم که آداپای زمینی به نیبیرو آورده شود . هر کس برای این تصمیم نظری داشت و در این میان انلیل که اصلاً خوشحال نشد . ما دوست داشتیم که همیشه به شیوه خودمان از کارگر اولیه استفاده کنیم . با دانشی که به او عطا شده بین زمین و آسمان سفر خواهد نمود . در نیبیرو او از آب زندگی طولانی خواهد نوشید و ازغذای زندگی طولانی را خواهد خورد و شبیه یکی از ما آنوناکی ها خواهد شد و به زمین باز خواهد گشت . انلیل همچنین به انکی و دیگر رهبران گفت : از تصمیم آنو وانکی خشنود نیستم . و صورتش اخمو بود وقتی که آنو سخن می گفت .

بعد از صحبتهای انلیل ، انکی با برادرش موافقت نمود . انکی به دیگران گفت : در واقع ، من نیز چنین می اندیشم ! برادرها نشستند وبه فکرفرورفتند . نینماه نیز مشغول همفکری با آنها بود . به آنها گفت : از دستور آنو نمی توان سرپیچی کرد . اجازه بدهید تا یکی از جوانان ما همراه آداپا باشد تا او به نیبیرو برسد . زمان تشریح این چیزها برای آنو ترسش فرو کش کرده بود . انکی به بقیه گفت : اجازه بدهید تا NingishziddaوDumuzi همراهش باشند . تا او برای نخستین بار بتواند با چشمهای خودش نیبیرو  را ببیند . نینماه پیشنهاد کرد که جوانانی همراه او بروند که در زمین زاده شده باشند . آنها در چرخه زندگی در کره زمین غرق شده اند و به کلی نیبیرو را فراموش کرده اند . به دو پسر انکی که مجرد هستند ، اجازه سفر به نیبیرو را بدهید . شاید آنها بتوانند در آنجا برای خود عروسی پیدا کنند .

در همین زمان بود که محفظه آسمانی از نیبیرو وارد شهر سیپار شد . Ilabrat یکی از وزیران آنو از محفظه آسمانی خاموش ، پا به بیرون گذاشت . او به رهبران گفت : من آمده ام تا آداپای زمینی را با خود ببرم . رهبران آداپا را به Ilabrat تقدیم کردند . آنها تی تی و پسرانش را هم به او نشان دادند . Ilabrat گفت : به واقع آنها خیلی شبیه ما هستند . به Ilabrat ، Ningishziddaو Dumuzi دو پسر انکی پیشنهاد شدند . انکی به او گفت : اینها انتخاب شده اند تا همراه آدپا به این سفر بیایند . Ilabrat گفت : آنو از دیدن نوه هایش خوشحال خواهد شد . انکی آداپای را برای شنیدن دستورالعملها احضارکرد . آداپا ، شما به نیبیرو ، سیاره ای که ما از آن آمده ایم خواهید رفت .خود رابرای رفتن آماده کنید . پادشاه آنو خواهان رفتن شماست وشما به اعلیحضرت تقدیم شده اید . به او تعظیم کنید . هر وقت چیزی پرسید حرف بزنید . به سوالاتش ، پاسخهای کوتاه بدهید . لباسهای جدیدی به شما داده خواهد شد و شما این یونیفرم جدید را بایدبپوشید .

در زمین نانی پیدا نمی شود تا به شما داده  شود . نان باعث مرگ شما می شود . آن را نخورید ! اگر جام شرابی که در آن اکسیرهست به شما بدهند ، از آن ننوشید که باعث مرگ شما می شود . شما با Ningishzidda و Dumuzi ، پسرهایم،  سفر خواهید کرد . به حرف آنها گوش دهید تا زنده بمانید . انکی به آداپا چیزهای دیگری هم آموخت . آداپا گفت : حرفهای شما را فراموش نخواهم کرد . انکی ، Ningishzidda و Dumuzi  را احضار کرد . برای آنها دعا کرد وتوصیه هایی نمود . شما ، پدرم آنورا ملاقات خواهید کرد . به او تعظیم کنید و احترام بگذارید . برای شاهزاده ها و اشراف زاده ها خم نشوید چون شما با آنها برابر هستید . بعد از رساندن آداپا که ماموریت شماست به زمین برگردید . فریب لذتهای نیبیرو را نخورید . Ningishzidda و Dumuzi گفتند که همه چیز را به خاطر خواهند سپرد . سپس انکی Dumuzi   و Ningishziddaرا به نوبت در آغوش  گرفت و بوسید . یک لوح مهر و موم شده بصورت نامرئی در دستان Ningishzidda قرار داشت . انکی به Ningishzidda گفت :این لوح سری مهروموم شده را به پدرم آنو بدهید . سپس آنها به همراه آداپا به سمت سیپار ، محل نگهداری سفینه ها حرکت کردند . Ilabrat ،  وزیر آنو، هر سه نفر را پذیرفت .

به Ningishzidda و Dumuzi   لباسهای Igigi ها داه شد . آنها شبیه عقابهای آسمانی لباس پوشیدند . اما موهای آداپارا تراشیدند و کلاه ایمنی عقابی به اودادند . به جای لنگی که پوشیده بود لباس چسبان مناسب سفر ورسمی به او دادند . او بین Dumuzi   و Ningishzidda نشست .

زمانی که علامت داده شد ، سفینه آسمانی غرشی کرد و لرزید . آداپا ازترس خود را جمع کرد و گریست وفریاد زد : عقابها بدون بال دارند پرواز می کنند . Ningishzidda و Dumuzi   دوطرفش قرار گرفتند و بازوهایش را چسبیدند و با صحبتهایشان به او آرامش دادند . زمانی که اوج گرفتند ، کسانی که زمانی روی زمین زاده شده بودند حالا آن را از بالا نگاه می کردند . آنها زمینها را دیدند و دریاها و اقیانوسهایی که هر کدام تقسیم بندی داشتند . وقتی که مقداری اوج گرفتند ، اقیانوس به لگنی کوچک تبدیل شده بود وزمین به اندازه یک سبد بود  .

مقداری دیگر که اوج گرفتند ، آنها نگاهی انداختند که ازکجا حرکت کرده اند . زمین مانند یک توپ کوچک شده بود . دریاها درتاریکی عمیق و پهناوری فرورفته بودند . آداپابار دیگر هیجان زده شد . در خود پیچید وبافریاد و گریه گفت : مرا برگردانید . Ningishzidda دستش را به گردن آداپا انداخت و برای لحظاتی او را آرام کرد . زمانی که آنها روی نیبیرو فرود آمدند ،حس کنجکاوی آنها خیلی زیادبود . ( هم نیبروییها و هم آنهایی که از زمین آمده بودند ـ مترجم )  چون با بچه های انکی مواجه شده بودند و همچنین یک زمینی . ازدحامی شده بود و همه فریاد می زدند . چون این سر آغاز ورود کسانی از جهان دیگر به نیبیرو بود . Ilabrat آنهارا با خود به کاخ برد وبدن آنها با روغن معطر شستشو و چرب شد . ( در کتاب خنوخ هم پیش از دیدارخنوخ با خداوندگار بدن او را با روغن معطر شستشو دادند و همچنین موسی نیز قبل از رفتن به خیمه مقدس با همین روغن مقدس خو درا شستشو می داد و به اصطلاح وضو می گرفت . ـ مترجم) لباسهای مناسب ودر خور شانشان به آنها داده شد . آداپا با توجه به حرفهای انکی لباسهای تازه را پوشید . درکاخ ، نجیب زادگان و قهرمانان در مورد آنها صحبت می کردند . در اتاق تخت پادشاهی ، شاهزادگان ومشاوران جمع شده بودند . Ilabrat ، آداپا ودو پسر انکی را به این اتاق راهنمایی کرد . در اتاق تخت آنها به آنوی پادشاه تعظیم کردند .آنوازتخت پادشاهی پا پیش گذاشت . او شروع به گریستن کرد . نوه هایم ! نوه هایم ! او Dumuziو Ningishziddaرابه نوبت در آغوش کشید . در حالیکه اشک می ریخت آنها رادر آغوش کشید و بوسید . در سمت راستش Dumuzi و در سمت چپش Ningishzidda را نشاند . Ilabrat ، آداپای زمینی را به آنو معرفی کرد . آنواز وزیرش پرسید : آیا او حرفهای ما را میفهمد؟ Ilabrat در پاسخ گفت :بله او می تواند پاسخ بدهد و توسط فرمانروا انکی تربیت شده است . آنوبه آداپا گفت : بیا اینجا ! اسم وشغلت چیست ؟ آداپا قدمی به جلو برداشت و دوباره تعظیم کرد . نامم آداپاست و خدمتکار فرمانروا انکی هستم . وقتی آداپا شروع به صحبت کرد همه دچار شگفتی بزرگی شده بودند . آنو گفت : یکی از عجیب ترین عجایب زمین اکنون پیش ماست ! همه جمع همین رافریادزدند .

آنو گفت : باید جشنی به پا کنیم ، تا به مهمانان ما خوش بگذرد . همه به اتاق ضیافت راهنمایی شدند آنها با خوشحالی به میزهای انباشته از غذا نزدیک شدند . نان نیبیرویی که روی میز چیده شده بود به آداپا داده شد اما او آن را نخورد . همچنین شراب اکسیر به او داده شد اما او آن را ننوشید . برای پادشاه آنو معمایی شده بود در واقع این یک توهین بود . چرا انکی این زمینی بد خو را به نیبیرو فرستاده و راههای آسمان را به او نشان داده . آنو به آداپا گفت : بیا اینجا ! چرا نمیخوری و نمی نوشی و مهمان نوازیمان را رد می کنی ؟ آداپا به آنو پاسخ داد : رئیسم ، فرمانروا انکی به من دستور داده که نه نانی بخورم و نه اکسیری بنوشم .

آنو گفت : چطور ؟ این خیلی عجیب است . برای چه انکی یک زمینی را از خوردن و نوشیدن غذاهایمان بازداشته است ؟ از Ilabrat پرسید . او نمی دانست . از Dumuzi پرسید .او هم پاسخی نداشت . از Ningishzidda پرسید .  Ningishzidda گفت : در پاسخش باید دروغ بگویم. در این هنگام او لوح پنهانی را که با خود داشت به آنو داد . آنوحیرت زده شده بود . به اتاق مخصوصش  رفت تا از لوح رمز گشایی کند .

اکنون زمان بررسی وضعیت آداپاست ، انسان متمدنی که از دیگر انسانها متمایز است .

اینکه چگونه Ka-inو Abael زندگیشان را در زمین آغاز کردند . آنو در اتاق اختصاصی اش مهر و موم لوح را شکست . و لوح را زیر اسکنر گذاشت . پیام انکی را رمز گشایی کرد . پیام انکی این بود .

آداپا بوسیله دانه من ویک زن زمینی بوجود آمده است ! تی تی هم به همین شکل از دانه من و بوسیله یک زن زمینی بوجود آمده است . با خرد و سخن گفتن عطا شده . اما مانند نیبیروییها عمرطولانی ندارد . او نباید نان زندگی طولانی را بخورد و و اکسیر زندگی طولانی را بنوشد . برای آداپا وقتی زنده برگشت ، مرگی باید باشد !  اوباید تماماً فنا پذیر باشد . او باید کشاورزی و چوپانی را یاد بگیرد تا بتواند فرزندان خود را درزمین سیر کند .

دامه ماجرا

بدین ترتیب راز انکی و آداپا دربرابرپدرش آنو آشکار شد . از پیام سری انکی ، آنو شگفت زده شد . او نمی دانست که باید خشمگین باشد یااینکه بخندد . وزیر Ilabrat را به اتاق خصوصی اش احضار کرد تا با او سخن بگوید . پسر من انکی با زنها روابط بی قید وبندی داشته . سپس به وزیر Ilabratپیام سری انکی را نشان داد . آنو از وزیرش پرسید : قانون در چنین مواقعی چه می گوید و پادشاه باید چه کاری را انجام بدهد . قوانین ما اجازه زن همخوابه ( صیغه ای ) را می دهد . اما در قوانین موجود بین سیارات چنین قانونی وجود ندارد .  Ilabratدر ادامه گفت : اگر خسارتی وارد شده اجازه بدهید من جلویش را بگیرم . فرمان بدهید تا آداپا فورا به زمین برگردد ولی Ningishzidda و Dumuzi ، مدت طولانی تری اینجا بمانند . آنو ، Ningishzidda رابه اتاق مخصوص خود دعوت کرد . از او پرسید که آیاشما می دانید پدرتان در پیام خود چه چیزی را مطرح کرده ؟ Ningishzidda سرش را پایین انداخت وبا صدای آهسته ای گفت : من چیزی نمی دانم ، اما میتوانم حدس بزنم که چیست . من جوهره زندگی آداپا را آزمایش کرده ام ؛ او از دانه انکی ست !

آنو گفت : در واقع این یک پیام است برای من ! آداپا باید فوراً به زمین برگردد . باشد تا این انسان متمدن تابع سرنوشتش باشد .  اما برای تو ، Ningishzidda ، همراه آداپا به زمین بازخواهی گشت . تا انسان متمدن ، پدر شما را بعنوان معلم خود قبول کند . پادشاه آنو چنین تصمیم گرفت و سرنوشت Ningishzidda و Adapa را معین کرد . دانشمندان واشراف زادگان جمع شدند . شاهزادگان و مشاوران آنو و دو برگشت خورده .

آنو جملات خود را جمع بندی کرده و تصمیمش را اعلام نمود . به زمینیهاخوش آمد می گوییم اما حضور آنها قابل تمدید نیست . توانایی هایی شگفت انگیز آداپا را همه دیده ایم ، اکنون فرمان می دهم که به زمین بازگردد . تا همراه فرزندانش دردشتها و چمن زارهای زمین کشاورزی و چوپانی کند . برای اطمینان از امنیت و کاهش نگرانی اش ، Ningishzidda همراه او به زمین باز خواهد گشت .

او با دانه غلات نیبیروکه قابلیت رشد و تکثیر دارد به زمین فرستاده خواهد شد . Dumuzi جوان ، برای یک شار با ما خواهد بود . پس از آن با میشها و جوهره گوسفند بازخواهد گشت . این تصمیم آنو بود . همه کلام پادشاه را شنیدند و رضایتمندانه تعظیم کردند . در این زمان Ningishzidda و آداپا به محل سفینه های آسمانی برده شدند . آنو و Dumuziو Llabrat واشراف زاده ها و قهرمانان برای خداحافظی آمده بودند .خروشان ولرزان سفینه مثل شلیک توپ صدا کرد . وقتی به آسمان اوج گرفتند ، نیبیرو تبدیل به توپ کوچکی شده بود . در هنگام سفر Ningishzidda به آداپا درباره سیاره خدایان توضیح داد . درباره خورشید وزمین و ماه به او درسهایی را آموخت . با او درس داد که چگونه ماههای زمین یکدیگر را تعقیب می کنند تا سال زمینی بوجود بیاید . زمانی که آنها به زمین برگشتند ، Ningishzidda تمام اتفاقاتی که افتاده بود برای پدرش گزارش داد . انکی در حالیکه سرش را تکان می داد شروع به خندیدن کرد . با خوشحالی گفت : همانطور شد که من انتظار داشتم . انکی گفت : امااین قسمت نگهداشتن Dumuzi برای من معماست !

انلیل از بازگشت فوری Ningishzidda و آداپا خیلی گیج شده بود . از Ningishzidda و انکی پرس و جو کرد . موضوع چیست ؟ چه چیزی در نیبیرو افشاشده ؟ انکی گفت : اجازه بدهید نینماه راهم احضارکنیم تا او نیز آنچه که افشا شده را بشنود . نینماه بعد از انلیل وارد شد تا Ningishzidda هرچه را که می داند بگوید . انکی در زندگی مشترکش با زنهای زمینی هم رابطه داشته . انکی گفت : من قانونی را نشکسته ام بلکه فقط سیر شدنمان را تضمین کردم . انلیل باعصبانیت گفت : شما قانونی را نشکسته اید اما با کار عجولانه ای که انجام داده اید سرنوشت آنوناکی و زمینها را تعیین کردید . با کارهای زیادی که انجام داده اید ، کاری کرده اید که سرنوشت بلای سرنوشت شده . ( سرنوشتی در تعقیب سرنوشت دیگر است ـ‌ مترجم )‌عصبانیت سراسر وجود انلیل را در خودگرفته بود بطوریکه او دائم دور خودش می چرخید . مردوک از اریدو آمد . او بوسیله مادرش  Damkina احضار شده بود .


chocolate
پنجشنبه 13 اردیبهشت 1397 08:02 ق.ظ
you're actually a excellent webmaster. The site loading pace is incredible.
It kind of feels that you are doing any unique trick.
Furthermore, The contents are masterwork. you've performed
a magnificent task on this subject!
http://berniecebelcastro.jimdo.com/
چهارشنبه 18 مرداد 1396 06:24 ب.ظ
Hey there are using Wordpress for your site platform?

I'm new to the blog world but I'm trying to get started and
create my own. Do you need any coding knowledge to make your own blog?
Any help would be greatly appreciated!
حمید
چهارشنبه 4 مرداد 1391 12:34 ب.ظ
متشکرم دوست من.
پست خوبی بود.
ممنون
فعلا تا بعد...
حمید
جمعه 30 تیر 1391 03:11 ق.ظ
مرسی
جالب بود
موفق باشی دوست من.
بازم سر میزنم.
بی بی
دوشنبه 19 تیر 1391 07:19 ب.ظ
بزرگترین پاساژ اینترنتی ،
مصحولات زناشویی،
بهداشتی ، پزشکی و ارایشی ،
www.bbshop.ir ،
کرم لایه بردار پوست فرانسوی، ژل بوتینگ لب ، کرم خاویار اصل، و.....
عرضه کننده محصوات با معتبرترین برندهای امریکایی و اروپایی،
ارجینال و کاملا اصل.،
پاساژهای اینترنتی بی بی شاپ،
www.bbshop.ir ،
به همراه محصولات متنوع فانتزی،
لوازم ارایش، سی دی، و محصولات توانبخشی جسمی و جنسی و.....
وب مسترها و دارندگان وبلاگ میتوانند با همکاری در فروش محصولات فروشگاه بی بی شاپ،
ار پورسانت بالا که به شکل روزانه و بدون سقف واریزی بهره مند شوند.
برای همه همکاران جایزه های ویژه ای در نظر گرفته شده است.
هم اکنون در آمد اینترنتی را تجربه کنید.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
آخرین پست ها
Free Page Rank Tool

پیام نگار