تبلیغات
دنیای اسرارامیز - مطالب ابر تهران موزیك

پیامبر معنوی اینکاها، ویلارو هوآیتا

(توضیح درباره ی اینکاها: اقوام مایا ( اینکا ها ) تمدن بسیار پیشرفته ای بودند که هزاران سال پیش در آمریکای جنوبی می زیستند و به اعتقاد آنها، جهان در بیست و یکم دسامبر 2012 به پایان می رسد.)

http://www.2012spiritual.info/uploads/6/8/0/0/6800211/650708762.jpg?340

ویلارو هوآیتا پیامبر معنوی اینکان هاست که در پرو زندگی می کند. وی در شهر کوانچاهند به دنیا آمد و  در زمان اقامت و جستجوی معنوی خود در جنگل های آمازون چگونگی درک حقیقت باطن را آموخت.

پس از چندین سال، از او خواسته شد به شهر بزرگ کاسکو (محل اقامت فعلی وی در پرو) برود .

“پس از دو هزار سال امروز خورشید طلوع می کند. تشعشعاتش برای بهبود تمامی انسان ها سلامتی، خلوص، و آگاهی به همراه دارد. قوم آندیاها، که به عنوان اینکاها شناخته می شوند، از قوانین مادر طبیعت (پاچاما) و آفریدگار روح عظیم (پاچاکاماگ) پیروی می کنند. آنان بر این باور بودند که خورشید، مرکز انرژی پرقدرت مغناطیسی است که زندگی تمامی موجودات زنده به آن بستگی دارد. تشعشعات خورشید که از جانب روح عظیم هستند که به تمامی طبیعت زندگی و لذت را هدیه می دهند.

پاچاماما الهی و مقدس است و از پنج عنصر ماه، خورشید، زمین، آب و هوا تشکیل شده است. و همه ی آموزه ها تحت پاچاماما آغاز می گردند: معرفت، درک، احترام به دیگری. هر چیزی که ما در اطراف خود می بینیم از پاچاماما، زمین (مادر)، و خالق (پدر) ناپیدا به وجود آمده است – نفس و روح. بنابراین ما باید زندگی خود را وقف زمین (مادر) و خالق (پدر) نماییم، آنها را ستایش کنیم و بر اساس قوانین آنان زندگی کنیم. ما بدن (فیزیکی) خود را از زمین (مادر) و روح خود را از خالقمان (پدر) دریافت کرده ایم.

ما هر روز از خالق و زمین برای غذایمان و در جریان بودن روح طبیعت تشکر می کنیم. پاچاماما، بهشت ما، قدر و منزله ی ما و آخرین مکان ما برای آرام گرفتن است.

همه ی انسان ها در هر کجا فرزندان خداوند هستند – یک مادر و یک پدر – و بنابراین ما همگی برادر و خواهر هستیم. پدر و مادر ما چقدر خوشحال خواهند بود اگر آنها بتوانند ببینند که فرزندانشان در صلح و هماهنگی و مطابقت با قوانین طبیعت زندگی می کنند. زمانی که ما مادر و پدر خود را شناخته و ستایش کنیم، آنها از ما راضی خواهند شد و آنگاه حمایت آنان را در برابر شیطان خواهیم داشت.

بازگشت اینتی کورینکونا پیام آور صلح، عشق و آزادی معنوی از سوی خالقمان (پدر)، پاچاکاماگ، و مرکز خورشید می باشد.

خورشید، تگسی ویریکوچا، زندگی ما را روشن می کند و به واسطه ی قدرت این نور، ما به خالق (پدر) دست خواهیم یافت. بسیاری از اینکاها از قلب خورشید به شکل انسان مجسم شدند و بر اساس قوانین ویکانینا، آتش مقدس، فعالیت می کنند.

ما باید به روش های برآمده از طبیعت بازگردیم و بدانیم که ما قسمتی از خورشید، ماه، زمین، آب و هوا می باشیم. مادر طبیعت در وجود ماست و ما در وجود او هستیم (ما یکی هستیم). زندگی هر کدام از ما انسان ها، پرستشگاه معنوی مادر طبیعت و خالق (پدر) است. برای هدایت خودمان، ما باید به قواعد معنوی رجوع کنیم.

 ما باید به روش های برآمده از طبیعت بازگردیم، زمین را به عنوان مادر مقدس جاودانی خود بشناسیم. او می دانید که ما بیماریم – قربانی خودپرستی خود شده ایم- و آرزو می کند تا بتواند با داروهای طبیعی خود که شامل هوای پاک، آب تمیز، خاک حاصلخیز و اشعه ی خورشید است، ما را شفا دهد.

ما باید در زندگی روزمره خود به روش های برآمده از طبیعت رجوع کنیم، غذاهای تازه و طبیعی و نوشیدنی های غیرشیمیایی و غیرالکلی بنوشیم و از مصرف مخدرها که ذهن و بدن را پوچ و فاسد می کند، خودداری کنیم. مادر طبیعت برای ما غذاها، نوشیدنی ها و داروهای طبیعی به وجود می آورد که برای سلامتی و طول عمر ما مفید است. فرهنگ استفاده از پلاستیک یک مد از بین رفته است که به زودی با فرهنگ طبیعی خورشید جایگزین خواهد شد.

ما باید به روش های برآمده از طبیعت و پاک کردن انرژی های منفی از زندگیمان، بازگردیم. خودپرستی ای که چشمان ما را به روی زیبایی طبیعت بسته است. وجدان خوابیده ی ما باید بیدار شود.

پاچاماما، زمین (مادر)، بسیار برای ما متاسف است و اشک می ریزد. او جهل ما، این که چگونه در تاریکی گم شده ایم، خرابی های ما، ناموزون بودن ما و کشتارهای ما را می بیند. ما تنها زمانی راه حلی برای مشکلاتمان خواهیم یافت که به روش های طبیعی بازگردیم. این پیامی است که از سال ها پیش به ما داده شده و به ما فرصت نجات زندگیمان را داده است.

عصر فعلی ما که ریشه در آیرا آاُکا دارد، عصر آهن و جنگ، و سردی آهن است. در این عصر عشقی وجود ندارد. غرب به خالق اتم و علم اتم هم با ترس نگاه می کند و هم به عنوان وسیله ای برای نجاتش. آنهایی که متمدن نامیده می شوند از جهنم اتمی رنج می برند. اینتیک کریکونا عشق عرض می کند.

ما باید به روش های طبیعت بازگردیم تا تذهیب شویم، قوانین گیتی را بشناسیم و بدنمان را به عنوان یک پرستشگاه ببینیم. زمانی که به قوانین طبیعی بازگشتیم، راه خورشید، آنگاه به گنج معنوی بزرگی دست خواهیم یافت.

درهای خورشید بر روی همگی ما باز است، بر همگی ما می تابد. تمامی خون ها یکرنگ است، رنگ آتش سوزان. ما گل هایی با رنگ ها و بوهای متفاوت هستیم. ما همگی برادران و خواهران هفت پرتو هستیم.

http://www.2012spiritual.info/uploads/6/8/0/0/6800211/458623255.jpg?515

 تمامی ملل جهان، از آغاز، پرچم کوچکی به معنی رنگین کمان را به عنوان پرچم یکسان داشته اند. هفت رنگ آن تمامی قومیت ها، گذشته، حال و آینده را با هم پیوند می دهد.

از زمان های قدیم، انرژی های منفی و مخرب (ساگراس) وجود داشته اند، اما تحت تسلط خالق و تحت کنترل فرزندان خورشید زندگی کرده اند برای همین قدرت محدودی دارند. از زمان قبل از اینکاها، ساگراس به خوبی کنترل شده زیرا که انسان ها در هماهنگی و تحت قوانین آمو لیولا، آمو کیولا، و آمو سوا زندگی کرده اند.

با تاراج اسپانیایی ها، ساگراس آزاد و همپیمان فاتحان شد. این هم پیمانی نیروهای سیاه سبب سرکوبی فرزندان خورشید و کاهش خردمندان شد. در این زمان، پوما، از آنجا که حقیقت را دیده بود و تاریکی اشغالگران را به رسمیت شناخته شده بود، در معبد خورشید مرد. با این حال، بسیاری دیگر توانستند خود را از گرفتار شدن توسط سایه تاریکی که همه جا را فراگرفته بود، نجات داده و سپس به کمک (فرشتگان) آپو هوآیرا خودشان و انرژی مقدس را به جنگل برسانند. در حال حاضر، آنها هنوز هم در میان دریاچه و کوه زندگی می کنند.

تفکر اینکایی معتقد است که با ظهور اروپایی ها، 500 سال بی بصیرتی ای در یک قالب معنوی ظهور خواهد کرد. جهان در تفکر ماده گرایی غوطه ور خواهد شد. ناهماهنگی در زمین گسترده خواهد شد. اما بعد از این دوره ی 500 ساله، نشانه بازگشت نور به زمین و طلوع دوره طلایی با ملاقات کرکس جنوبی و عقاب شمالی پدیدار خواهد شد. و ما آنگاه در دوره ای که رسالت به کمال خود رسیده، زندگی خواهیم کرد.

فرزندان خورشید از زمان های باستانی، دوره ی طلا، وجود داشتند. بعد از دوره ی طلا، عصر نقره و گنی کیلاس آغاز گردید. پس از آن، دوره ی برنز، و آنگاه آهن (آیرا آاُکا). پس از این دوران ها، دوره ی کنونی آغاز شد که هزار سال را شامل می شود. این آخرین عصر فلزی کیفیت ماده گرایی قوی ای دارد. و از آنجایی که انسانها در این عصر به خودپرستی گرفتار آمده اند و از انرژی مادر طبیعت به صورت منفی استفاده می کنند، این دوره، دوره ی تاریکی است.

اجداد باستانی ما راه مشخص تر، واضح تر و عملی تری برای زندگی داشته اند. در عصر طلا، پرتو عالم گیرِ خورشید مقدس، انسان ها را به وسیله ی قوانین طبیعی به سمت هماهنگی، احترام، صلح و عشق راهنمایی می نماید.

اکنون، در آخرین سال های عصر آهن، همه چیز نامتعادل، هرج و مرج، بی نظم، و از هم پاشیده است. جهت گیری ها و تفکرات سیاسی برآمده از فرهنگ غرب و اروپا تحت عنوان چپ و راست، نمی توانند راه حلی برای این نابسامانی ها باشند زیرا که همگی پوچ و خالی می باشند. همانطور که عصر آهن، عصر پوچی و تهی می باشد.

همچون چهار فصل سال که از پی یکدیگر می آیند، چهار عصر نیز یکی پس از دیگری می آید. عصر آهن، همچون یک زمستان طولانی است که هم اکنون به سرآمده است. عصر جدید طلا همچون بهار، ظهور خودش را به جهان خبر می دهد.

اینجا در آند، ما اینکاها، آموزه های مقدس را که به سبب آنها، دهکده های باستانی و دور از دسترس در کوه ها و آمازون هنوز وجود دارند، به یاد می سپاریم. این وجدان مقدس بیدار شده، همچون موجی از نور، از فرای کوه ها به جهان می تابد و ظهور دوره ی جدید، عصر طلایی هماهنگی با طبیعت، عصر صلح، برادری، آزادی معنوی و عشق را نوید می دهد.”


پنجشنبه 5 مرداد 1391  10:08 ق.ظ
توسط: ali harandi

در نود ونهمین شار یک پسر برای Kunin متولد شد . Malalu که از خواهر ناتنی Kunin متولد شد .

Malalu ، کسی که می نوازد ، نامش این بود . در موسیقی و آواز بی نظیربود . نینورتا برایش یک چنگ سیمی و یک فلوت ساخت . نینورتا به او سرودهای مذهبی را یاد داد . قبل از خواندن نینورتا ، با دخترها تمرین می کرد . همسر Malalu ،دختر برادر پدرش بود . نامش Dunna بود . در صدمین شار ، اززمانی که تاریخ زمین آغاز شده بود . پسری از Malalu و Dunna متولد شد . نخستین فرزندشان . مادرش Dunnaاو را Iridنامید . به معنی او از آبهای شیرین . Dumuzi به او چگونگی حفر چاه را تعلیم داد . برای تامین آب مراتع دور دست . در آنجا ، در کنار چاه های علفزار ، چوپانان و دوشیزگان جمع می شدند . در آنجانوع انسان متمدن برای خود جفت پیدا میکرد و به تعداد زیاد تکثیر می شد .

روزانه  Igigi های زیادی وارد زمین می شدند . این امری بود که به وفور هر روز مشاهده می شد . هر ساعت می شد مسافرت آنها به زمین را مشاهده کرد . انکی از مردوک در مریخ تقاضا می کرد و مردوک وقتی که می دید تعداد این مسافرتها زیادتر می شود ، امیدوارتر می شد .  در یک روز خوب در علفزارها Irid همسرش را ملاقات کرد . به نام Baraka ، دختر برادر مادرش . در نتیجه ازدواج آنها در صدو دومین شار پسری از آنها متولدشد . در سالنامه نام او Enki-Me نامیده شد . به معنی ، من توسط انکی فهمیدم . عاقل بود وباهوش و خیلی زود اعداد را یاد گرفت . اودر مورد آسمانها و موضوعات مربوط به آن دائم کنجکاوی میکرد . همه چیز را درباره رازهاو آداپا با اودر میان گذاشت . انکی در مورد خانواده خورشید و دوازده خدای آسمانی به او درس داد . اینکه چطور ماهها توسط ماه و سالها توسط خورشید تعیین می شوند .

اینکه چگونه شارهای نیبیرو شمرده می شوند و چگونه این شمارش ها توسط انکی ترکیب می شوند . اینکه چطور مدارهای آسمانی توسط فرمانروا انکی به دوازده قسمت تقسیم شد . انکی به هر کدام صورت فلکی رااختصاص داده بود . دوازده ایستگاه در دایره ای بزرگ . این ایستگاهها هر کدام به احترام دوازده رهبر بزرگ آنوناکی نامگذاری شده اند به نام آنها . انکیمه مشتاق بود که در آسمانها کاوش کند . اودو سفر آسمانی انجام داده بود .

اکنون زمان بررسی سفرهای انکیمه به آسمانهاست .

مردوک شروع کننده آشوب دوباره Igigiها و ازدواج های بین نژادی بود . مردوک انکیمه را به فرودگاه فرستاد . در آنجامردوک یک rocketship رابرای رفتن به ماه برایش آماده کرد . آنچه را که مردوک از پدرش انکی یاد گرفته بود به انکیمه یا داد . اینکه انکیمه کی به زمین برگردد با Utu در سیپار بود . اوبه محل سفینه ها فرستاده شد . Utu، لوحی به انکیمه داد تا در آن هرچه راکه یاد می گیرد بنویسد . Utu مکانی نورانی برای شاهزاده زمینی ها ساخت . مناسک به او آموخته شد . وظایف مقام روحانی اش را به او درس داده شد  . انکیمه به همراه Edinniهمسرش که خواهر ناتنی اش بود در آنجا اقامت داشت . از آنها در صدو چهارمین شار یک پسر متولد شد . مادرش او را Matushal نامید . به معنی برخواسته از آبهای روشن . پس از آنکه انکیمه دومین سفر آسمانی خود را انجام داد ، مردوک معاشرو مشاورش بود . در یک سفینه به آسمان اوج گرفتند . روبه خورشید ودر مداری به دور آن . در دیدار Igigi های مریخ مردوک مسئولیتی به دوش او نهاد . کم کم Igigi ها علاقمند شدند تا از این زمینی متمدن چیزهایی یاد بگیرند . در سالنامه آمده است که آنها همراه او به آسمانها سفر کردند . او تا پایان روزهایش در آسمانها باقی ماند .

قبل ازاینکه انکیمه به آسمان برود همه آنچه که در آسمان بودبه او درس داده شد . برای ثبت نوشته های انکیمه چیزی ساخته شد . اوبرای پسرانش می نوشت . او همه چیزرادر مورد آسمانها و خانواده زمین روی آن نوشته بود . همچنین درباره بخشهایی از زمین ، سرزمینها و رودخانه ها . تمام نوشته ها را به Matushal پسر ارشدش سپرد . تا همراه برادرهایش Ragim و Gaidadمطالعه  کنند وبه یکدیگر وفادار باشند . Matushalدر یکصد وچهارمین شار متولد شده بود . و شاهد بود که چگونه Igigi هارناراحت هستند و مردوک چه کارهای انجام
می دهد . از Matushal و همسرش Ednat پسری متولد شد که نامش را Lu-Mach گذاشتند به معنی مرد نیرومند . هرروزشرایط درزمین خشن تر می شد . Lu-Mach سرکارگرآنوناکی شده بود و او بود که سهمیه ها را تعیین می کرد که جیره غذایی چه کسی کم شود ومال چه کسی افزایش یابد .

درهمین اوقات بود که آداپا به ساعات مرگ خود نزدیک می شد . آداپا می دانست که به روزهای پایانی زندگی خود نزدیک شده است . اوگفت : تمام پسرها و نوه های پسرم را جمع کنید . می خواهم قبل ازاینکه بمیرم آنها را ببینم وبا آنهاصحبت کنم . موقعی که ساتی و پسرها وپسرهای پسرها جمع شدند ، آداپا از آنها پرسید ؟ Ka-in فرزند  ارشدم کجاست ؟ آنها گفتند : مهلتی بدهید تا بیایید . قبل از فرمانروا انکی ، ساتی آرزوهای پدرش را بیان کرد . و آنچه را که تاکنون انجام شده خواست خداوند دانست .

انکی نینورتا را احضار کرد وبه او گفت : شما مشاور فردی بودید که اکنون تبعید شده است اکنون او را به بستر مرگ آداپا بیاورید تا او را برای آخرین بار ببیند . نینورتا سوار پرنده ای آسمانی شد و به سرزمین سرگردانی پرواز کرد . از آسمان در جستجوی Ka-in ، روی زمین برآمد . زمانی که Ka-in را یافت ، اورا سوار بر بالهای عقابی به نزد آداپا آورد .ساتی قبل از آداپا از حضور Ka-in با خبر شد . آداپا ، Ka-in ، فرزند ارشدش را در سمت راست خود و ساتی را در سمت چپش نشاند .

آداپا بینایی خود رااز دست داده بود . برای همین از دیدن و لمس صورت فرزندانش عاجز بود . Ka-in که درسمت راستش نشسته بود ریش نداشت و لی ساتی که در سمت چپش نشسته بود ریش داشت . آداپا دست راستش را روس سر ساتی که در سمت چپش نشسته بود گذاشت و گفت :  زمین ازتبار شما پر خواهد شد . از درخت زندگی شما سه شعبه بوجود خواهد آمد که باعث خواهد شد از فاجعه ای بزرگ نجات یابید . سپس دست چپش را روی سر Ka-in گذاشت و گفت : شمابرای گناهی که مرتکب شدید از حق طبیعیتان محروم شدید اما از دانه شما هفت ملت بوجود خواهد آمد . بعضی از آنها در قلمروهای نزدیک به یکدیگرزندگی خواهند کردو بعضی از آنها در سرزمینهای دوراقامت خواهند کرد . اما همانگونه که برادرتان را با یک سنگ کشتید یک سنگ نیز باعث پایان یافتن زندگیتان خواهد شد . زمانی که آداپا سخنانش را تمام کرد دستهایش را پایین آورد و آهی کشید و گفت : اکنون تی تی همسرم و تمام پسرها ودخترهارا نزد من بیاورید . زمانی که روح بدنم راترک کرد مرابه زادگاهم در کنار رودخانه حمل کنید و صورتم را به سمتی قرار دهید که خورشید طلوع میکند و سپس دفنم کنید . تی تی همچون حیوانی زخمی گریه می کرد وروی پاهای آداپا افتاد . آداپا دو پسرش Ka-in و ساتی را به بدنش فشرد . تی تی از قبل غاری را نزدیک رودخانه که آداپاباید در آن دفن می شد آماده کرده بود . او در نود وسومین شار متولد شده بود . او در پایان یکصد و هشت سالگی درگذشت . این یک زندگی طولانی برای یک زمینی محسوب می شد . اما او چرخه زندگی انکی را نداشت . بعداز دفن آداپا ، Ka-in  با مادر وبرادرش وداع کرد. نینورتا بااستفاده از پرنده آسمانی او را به سرزمین سرگردانی برگرداند . Ka-in در قلمروی بسیار دورتر از پسرها و دخترها زندگی می کرد . اودر هنگام ساختن یک شهر و موقع ساختمان سازی بر اثر سقوط یک سنگ کشته شد . Lu-Mach در Edin ، بعنوان سرکارگر در خدمت آنوناکی بود . درروزگار Lu-Mach و مردوک Igigi ها با زمینیها ازدواج کردند .


سه شنبه 20 تیر 1391  10:04 ق.ظ
توسط: ali harandi

مردوک گفت : از پدر وبرادرم تقاضاهای عجیبی دارند . مادرمردوک تصمیم گرفت تا راز پدرو برادر مردوک را پیش خود نگهدارد وآن را برای مردوک فاش نکند .

آنو مجذوب انسان متمدن شد و دستور داد تا به مساله سیرشدن در زمین رسیدگی شود . به این صورت او برای مردوک تنها قسمتی از حقیقت را آشکار می کرد . آداپا وتی تی روی مردوک تاثیر گذاشته بودند و او به پسرهای آنها علاقمند شده بود . مردوک به پدرش انکی وهمچنین انلیل گفت : اجازه بدهند تا زمانی که Ningishziddaمشغول تعلیم دادن آداپا می باشد او هم به پسرهای آداپا آموزش دهد .

انلیل در پاسخ گفت : اجازه می دهم مردوک به یک پسر ونینورتا به پسر دیگر تعلیم بدهند !‌

Ningishzidda به همراه تی تی و آداپا در اریدو ماندند و او به آداپا اعداد و نوشتن را یاد داد . دو قلوها در شهر نینورتا ، Bad-Tibira متولد شده بودند . یکی را Ka-in به معنی کسی که با غذا رشد می یابد نامیدند . اورابه کنار کانالهای آب برد تا به او شنا کردن ودرو محصول را یاد بدهد . یک خیش برای شخم زدن نینورتا برای
Ka-in از چوب درختان ساخت با اهرمی که یک سرش در زمین قرار داشت .

برادردیگر ، پسرآداپا ، توسط مردوک به علفزارها برده شد . Abael ، سیراب از چمنزار ، از این به بعد نامیده شد . مردوک به او یاد داد که چگونه بتواند بسازد . اما برای چوپانی ، منتظر بودند تا Dumuzi برگردد !!!
( عجب مثل اینکه دوموزی استاد پروازی بوده تا چند واحد باقی مانده از درس تاریخ تحولات چوپانی را به Abael درس بدهد ـ مترجم )‌زمانی که یک شار کامل شد ، Dumuzi به زمین برگشت . اوبا خود میشهایی برای رشد و همچنین جوهره گوسفند را آورده بود . او حامل حیوانات چهار پا از نیبیرو به یک سیاره دیگر ،‌زمین بود . از برگشتنش به همراه میش وجوهره گوسفند با جشن وشادمانی استقبال شد . برگشتن Dumuzi بااین محموله گرانبها عملی احتیاطی در برابر انکی بود . رهبران جمع شدند تا با کمک هم تصمیم بگیرند که چگونه این گونه های جدید را پرورش بدهند . تا پیش از این میشی روی کره زمین وجود نداشت . هرگز بره ای از آسمان به زمین آورده نشده بود . هرگز بزغاله ای هم وجود نداشت که ازآن متولد شود .

پیش از این هرگز کارگاه بافندگی پشم گوسفند تاسیس نشده بود . رهبران آنوناکی ،‌ انکی و انلیل و نینماه و Ningishzidda همه اینها را بوجود آوردند . آنها تصمیم گرفتند که برای این کارها ، تاسیسات مخصوصی را بسازند . روی یک تپه پاکیزه ،‌در محل فرودگاه ، در کوههای پوشیده از درخت سدر ،‌این تاسیسات را ساختند . در نزدیکی جایی که نینماه دانه اکسیر را کاشته بود در نزدیکی گیاهان این تاسیسات ساخته شد . آنها کار تکثیر غلات و میش ها را در زمین شروع کردند . نینورتا به Ka-in برای کاشت وبرداشت مشاوره می داد . مردوک هم به Abael درهنر میش داری و تربیت بره مشاوره می داد . وزمانی رسید که اولین محصول برداشت شد و اولین گوسفند بالغ شد . انلیل طی فرمانی اعلام کرد  که اولین جشن را پس از برداشت محصول برگزار کنند . پیش از آن آنوناکی اولین غلات خود را جمع آوری کرده و اولین بره های خود را به دنیا آورده بودند .

Ka-in را انکی و انلیل و نینورتا ، مداوم راهنمایی می کردند . Abael را هم انکی و انلیل و مردوک ، مداوم راهنمایی می کردند . انلیل به برادرهایش شادمانه درود فرستاد و برکت برایشان آرزو کرد و کارهایشان را تحسین نمود . انکی به همراه مردوک به دیدار بقیه رهبران رفتند . انکی گفت : از گوشت بخورید و از پشم استفاده کنید در برابر زمین .

اکنون زمان بررسی وضعیت نسلهای بعد از آداپاست . اینکه چگونه Abael بوسیله Ka-in کشته می شود .

پس از تمام شدن اولین جشن ،‌  Ka-in صورت اخمویی داشت . او خیلی ناراحت بود که چرا انکی او را مورد لطف و رحمت وبرکت بزرگ خود قرار نداده . (‌چون پسر او مسئول تربیت Abael بود از Ka-in غفلت کرده بود ـ‌مترجم )‌ بعد از برگشتن برادرها ، Abael به کارهای خودش می بالید و توجه ای به برادرش نداشت .  

من یکی از کسانی هستم که باعث وفور نعمت می شود و آنوناکی را سیر می کند . چه کسی باعث مقاومت قهرمانان می شود و چه کسی برای تهیه لباس آنها پشم تامین می کند . به Ka-in با جملات برادرش توهین شد . او با غرور این موضوع را مطرح کرد که : از وجود من است که دشتها پر از نعمت است . این من هستم که با خیش سنگین زمین را شخم می زنم و غلات را عمل می آورم .

پرندگان در مزارعه ام فراوان هستند ود رنتیجه ماهی فراوانی هم در کانالهای آب در اختیار دارم . بادراختیار داشتن نان معاش و ماهی و پرندگان ، رژیم غذایی آنوناکی در اختیار من قرار دارد . برادران دوقلو رودررو قرارگرفتن وبا بحث و جدل بسوی دعوا پیش رفتند .

 موقعیکه تابستان شروع شد ، بارانی نبارید . در نتیجه علفزارها خشک و چراگاهها به تدریج کم شدند . برادر Abael گله گوسفندانش را بیرون برد و آنها را برای نوشیدن آب به سمت کانالها هدایت کرد . Ka-in ناراحت شد وبه برادرش دستور داد تا گوسفندانش را از کانالها خارج کند .

کشاورز و چوپان ، برادر به برادر ، به یکدیگر تهمت میزدند . یکدیگر رابه سیخ کشیده و مشتهایشان را گره کرده بودند تا با یکدیگر بجنگند . Ka-in به شدت خشمگین بود و سنگی را برداشت تا با آن به سرAbael ضربه بزند . پشت سر هم به او ضربه زد تا اینکه خون Abael بر زمین جاری شد . زمانیکه Ka-in خون برادرش را می بیند فریاد می زند Abael ، Abael برادرم ! اما Abael بی حرکت روی زمین افتاده بود . روح از بدنش رفته بود . Ka-in درکنار جسد برادری که خود کشته بود نشست و برای مدت طولانی گریه کرد .

تی تی نخستین کسی بود که از دلشوره ای که در او بوجود آمده بود موضوع قتل را فهمید . زمانی که خواب بود در خواب Ka-in را دید که Abael ، برادرش ، خون آلود ، در دستانش قرار داشت . پس از بیدار شدن رویای خود را با آداپا در میان گذاشت .

قلبم از اندوه پر شده . گویا حادثه وحشتناکی اتفاق افتاده . همچنین تی تی به آداپا گفت : من خیلی نگران هستم  . صبح که شد آنها از اریدو حرکت کردند تا به محل زندگی Ka-in و Abael بروند . آنها Ka-in را در حالی پیدا کردند که در کنار جسد برادرش  Abael نشسته بود .

تی تی تمام درد و رنج خود را با گریه آمیخته به فریاد نشان داد و آداپا از درد بر سر خود گل می ریخت . بر سر Ka-in فریاد زدند . تو چه کار کردی ؟ تو چه کارکردی ؟  Ka-in پاسخی نداد . خود را به زمین انداخت وگریست .  

آداپا به شهر اریدو برگشت و درمورد آنچه که اتفاق افتاده بود با فرمانروا انکی صحبت کرد . Ka-in با انکی عصبانی روبرو شد که به او می گفت : شما نفرین شده هستید ! دیگر حقی برای زیستن در  Edin و زندگی با آنوناکی و زمینیهای متمدن را ندارید . و همچنین ما نمی توانیم بدن Abael را در اختیار پرنده های وحشی قرار دهیم . به رسم آنوناکی او در گوری دفن خواهد شد و رویش را با توده سنگ می پوشانیم .

انکی به آداپا و تی تی یاد داد که چگونه Abael را دفن کنند . این رسمی بود که آنها نمی دانستند . برای سی روز و سی شب پدرو مادر Abael برایش سوگواری کردند . اریدو خود را آماده می کرد تا درباره Ka-in قضاوت کند و انکی امیدوار بود که حکم محکومیت او تبعید باشد .

مردوک با عصبانیت گفت : Ka-in برای این کاری که انجام داده باید کشته شود . نینورتا ، مشاور Ka-in گفت : اجازه بدهید تا هفت قاضی جمع شود . مردوک فریادزد : هرکسی که اینجا جمع شده این موضوع را شنیده . نباید یکی از رهبران نییبیرو ـ آنوناکی را برای رهبری فرا خوانیم ؟  این کافی نیست که کسی که نینورتا مشاورش بوده یکی از مورد لطف قرارگیرندگان مرا کشته ؟ این مساله اینطور نیست که بگوییم نینورتا ، آنزوراشکست داده وهمینطور Ka-in علیه برادرش برخواسته ؟ پس باید سرنوشتش نیز شبیه آنزوباشد و چراغ عمرش خاموش شود . مردوک همینطور با عصبانیت با انکی و انلیل و نینورتا حرف میزد .

نینورتا از حرفهای مردوک ناراحت شد و در پاسخش گفت : خاموش باش و دیگر حرفی نزن !

انکی به آنها گفت : اجازه بدهید با پسرم مردوک ، خصوصی صحبت کنم . وقتی انکی و مردوک وارد اتاق خصوصی انکی شدند . انکی گفت : پسرم ! پسرم ! رنجت زیاد است اما هیچگاه اجازه نده عذابی را با عذابی دیگر بیامیزی . اگر اجازه بدهی رازی را که در قلبم سنگینی می کند به تو می گویم 

زمانی که در کنار رودخانه قدم میزدم دو دختر باکره زمینی را دیدم و خیالاتی شدم . ازدانه من آداپا وتی تی بوجود آمدند . به این شکل بود که نوع جدیدی از زمینیها بوجود آمدند . یک انسان متمدن در زمین متولد شد .

پادشاه آنو شک داشت که آنها بتوانند تولید مثل کنند . باتولد Ka-in و Abael . آنو و شورای نیبیرو متقاعد شدند . به این مرحله جدید از حضور آنوناکی در این سیاره خوش آمد گفته شد و مورد تایید قرار گرفت . اکنون که Abael کشته شده است تو میخواهی تنها بازمانده ، Ka-in را هم بکشی ؟ با سیر کردن همه چیز تمام می شود و با شورش کردن تمام چیزهایی که ساخته ایم ویران خواهد شد . تعجبی نداشت که شما به  Abael علاقمند شده بودید چون این پسر در واقع برادر ناتنی شمابود . اکنون زمان ترحم کردن است تا سلسله آداپا نجات پیدا کند . انکی با غم واندوه این راز رابرای پسرش فاش کرد . مردوک ابتد از شنیدن این راز شگفت زده شد و سپس شروع به خندیدن کرد . عشق  بازیهای شما که مشهور است . حالا من متقاعد شدم . مردوک که عصبانیتش به خنده تغییرکرده بود به پدرش گفت :

در واقع بایداز مرگ  Ka-in چشم پوشی کنم واجازه بدهم تا او رابه انتهای زمین تبعید کنند .

انکی قضاوت اریدو درباره Ka-in را قرائت کرد . Ka-in بخاطر شرارتی که مرتکب شده به سرزمین سرگردانی ، واقع در شرق تبعید خواهد شد . از زندگیش چشم پوشی می کنیم . او و نسلش از دیگران متمایز خواهند گشت . Ningishzidda جوهره زندگی Ka-in را تغییر داد . دیگر روی صورتش ریش نخواهد رویید . Ningishzidda جوهره زندگی Ka-in را تغییر داد .(درمتن تکرارشده است ـ مترجم )  Ka-in به همراه Awan ، بعنوان همسر ، از Edin بسوی سرزمین سرگردانی حرکت کرد.

اکنون زمانی است که آنوناکی دچار سرگردانی شده بودند . بدون  Abael و بدون Ka-in ، آنها باید برای خود غلات ونان فراهم می کردند . چه کسی چوپانی خواهد کرد و میشهای گوناگون را نگهداری خواهد نمود و پشم برای پوشاک در اختیار ما قرار خواهد داد ؟ آنوناکی گفتند : به آداپا و تی تی اجازه بدهید تا نسلشان را افزایش دهند . بادعای خیر انکی ، آداپا و تی تی ، دوباره و دوباره تلاش کردند . یک دختر و بازهم دختر ، در هرزمان متولد می شد .

درنود وپنجمین شار ، آداپا و تی تی سرانجام صاحب یک پسر شدند . تی تی اورا Sati ، به معنی زندگی دوباره نامید . آنها از نسل آداپا دانسته شدند . آداپا و تی تی در مجموع صاحب سی پسر و سی دختر شدند . آنها کارهای کشاورزی و چوپانی را برای آنوناکی انجام می دادند . زمینیهای متمدن بازگشتند و آنوناکی را سیر کردند . در نود و هفتمین شار ، Azura ، همسر ساتی یک پسر به دنیا آورد . نامش را Enshi در سالنامه ثبت کردند . به معنی رئیس انسان . بوسیله پدرش آداپا ، او اعداد و نوشتن را یاد گرفت . آداپا همه چیزرا راجع به آنوناکی و نیبیرو به انشی گفت . انلیل پسرهارا به  Nibru-ki برد و تمام رازهای آنوناکی را به آنها آموخت . انلیل بعنوان ارشد زمین به آنها نشان داد که چگونه نانار، با روغن مقدس بدنش راچرب می کند . انلیل به جوانترها یاد داد که چگونه از میوه آنبو،  اکسیر Ishkur بدست آورند .

از این زمان بود که انسان متمدن ، آنوناکی را خدایان نامیدند  و مناسک پرستش آنوناکی آغاز شد . انشی توسط خواهرش Noam صاحب پسری شد . اورا Kunin به معنی ، پخته شده ، نامیدند . در Bad-Tibira ، نینورتا معلمش شد . در آنجا او کار با کوره ها را یاد گرفت . اینکه چطور با آتش قیردرست کند وروش گداختن وتصفیه کردن را آموخت . در ذوب و تصفیه طلا برای نیبیرو او و فرزندش زحمت کشیدند . این موضوع در نود و هشتمین شار اتفاق افتاد .

اکنون زمان بررسی وضعیت نسلهای آداپاست بعد از تبعید Ka-in . و سفرهای آسمانی Enkime و مرگ آداپا . Mualit، خواهر ناتنی Kunin برای خود ایده هایی داشت .

ص 143

 


  • تعداد کل صفحات :16  
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  
آخرین پست ها
Free Page Rank Tool

پیام نگار